تبليغاتX
۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩
۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩
*~*~تــــــــــــــــــــــــــــــولد ~*~*

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله...اگه حتی

بینمون باشه یه دنیا فاصله

 

 

تولدت مبارك باشه عشقم...ايشالا ۱۰۰۰ سال عمر كني عزيزم...

تو زندگيم تو از هر چيزي ارزشمند تري

كاش ميتونستم منم با ارزش ترينا رو بهت هديه بدم....

 

 

 

 



آرزویم اینست:

نتراود اشک در چشمان تو هرگز

مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز

هر لحظه

تو عاشق باشي

عاشق آنکه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد

به همان اندازه

که دلت مي خواهد...

 -----------------

روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو

 

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

 

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

 

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

 

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

 

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

 

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

 

چراغونیه جشنمون، ستاره های کهکشون

 

به جای شمع میخوام برات غمهاتــو آتیش بزنم

 

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

 

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

 

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

 

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

 

فدای اون ناز  نگات فدای  مهربونیات

 

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

 

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

 

 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم....!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم....!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

 اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند....!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

 

پ.ن۱:خلاصه اينكه گل من ،عشق من ، عزيز من، قوربونت برم، فداي چشات بشم، الهي كه من پيش مرگت بشم، مهربونم ، تولدت مبارك

پ.ن۲:بهترين ها رو واست آرزو ميكنم....

پ.ن۳:اگه با چیزایی که گفتی بدونم میتونم نظرتو عوض کنم یعنی مطمعن

باشم جونمم میدم تا بشه ولی حتی اگه 1درصدم احتمال داشته باشه بازم

تمام سعیمو میکنم

پ.ن4:{سکوت}



| *| نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 18:8 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله...اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله

 

 

بچه که بودم فقط تا 10 بلد بودم بشمارم .دنيا 10تا بيشتر نبود.از بابا 10تا بستني مي خواستم.مامان رو 10 تا بيشتر دوست نداشتم.ولي حالا نمي دونم که ته دنيا کجاست .اخر دوست داشتن چقدره.فقط اينو مي دونم که به اندازه ي 10 تاي بچگيم دوستت دارم

 

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

 

با بال شکــسته پر گشــودن هنــر است ***** این را هـمه ی پرندگـان مـی دانند

 

من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

 

پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

 

آن كه مي گفت ز يك گل نشود فصل بهار

چه خبرداشت كه همچون توگلي  مي رويد

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سلام

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوجه                                تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوجه

منتظر باشید یه خبرایی تو راهه !!؟؟!!؟؟!!

 



| *| نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 11:40 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

یه شعر تقدیم به کسی که خیلی برام عزیزه البته نمیدونم شاعرش کیه!

یکمم خودم دست کاریش کردم !البته خیلی کم:

 

حرف رفتنت كه مي شه به خدا مي شم ديوونه

نمي خوام بياد يه روزي كه بهم بگي تمومه

در حظور لحظه ها من بي تو هرگز نگذشتم

بي توقع از همه چي از همه كسم گذشتم 

خاطراتت رو نوشتن همدم تنهائيامه 

خوب اخه وقتي  تو نيستي دسته كم اينا باهامه

وقتي از تو مي نويسم انگاري پيشم نشستي

كاش مي شد اينو بدوني همه چيز من تو هستي

اين همه گل توي دنياست اما من پي تو بودم

عطر خوشبوي كلامت پيچيده توي وجودم

همه جا اسم قشنگ مثل وردى رو  لبامه

هميشه بوده نفس هات توي روياي شبامه

خاطراتت رو نوشتن همدم تنهائيامه

خوب اخه وقتي تو نيستي دسته كم اينا با هام 

وقتي از تو مي نويسم انگاري پيشم نشستي

 

كاش مي شد اينو بدوني همه چيز من تو هستي

 

چيزي من ازت نمي خوام جز يه ساز عاشقانه

 

يك سبد گل عقاقي يك سلام بي بهانه

 

كاش مي شد بهت مي گفتم كه چقدر برام عزيزي

 

وقتي نيستي مثل بارون غصه تو دلم مي ريزي

 

اونقدر ماهي كه پيشت اسمون ماه نداره

 

خورشيد گرم نگاهت ديگه همتايي نداره

 

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 12:59 توسط قاصدک |
*~*~فرست اخرمو ازم نگیر چون بیتو من میمیرم~*~*

اگه یه بار دیگه اشتباه کردم میرم تا بمیرم فقط تو از پیشم نرو مگه قرار نشد

این فرست فرست اخر من باشه پس این فرستو ازم نگیر یه بار دیگه بزار

خودمو بهت نشون بدم اگه نتونستم نیازی نیست چیزی بگی چون خودم

میمیرم قسمت میدم نگو نه  مگه قرار نکردیم همه چیزای گذشترو فراموش

کنیم چرا میخوای با کارات منو بشکنی چرا ؟

چرا باید به خاطر عاشق بودنم زجر بکشم درسته من نگفتم راهته رسیده به

هم ولی به شرط این که خودمون مانع نشیم بمونیم کنارهم

دوست دارم



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:30 توسط قاصدک |
*~*~خدا حافظی در 26.2.88~*~*

سلام به همه

من به خاطر قولم واین که میخوام ادم بشم دیگه حتی تو وبم نمیام

واسه همه ارزوی موفقیت میکنم شما هم واسم دعا کنید تا موفق بشم

 

 

 

دلیل رفتنم اینه تا برم بزگ بشم تا بعدا خورد خورد نشه قلبم

برای این که دیگه فرستی ندارم اخرش اگه یه اشتباه دیگه کنم گیم اور{میبازم}  

واخری جمله من هم واسه عشقمه

من سعی میکنم تا بتونم سعی میکنم تا نسوزم سعی میکنم تا اگه خدا

بخواد همه چی درست بشه

 

واین که اگه ۱۰۰۰۰سالم نبینمت دوست دارم

 راستی تولدتم از الان مبارک یه سر به اون یکی ویم که برات توش عکس

گذاشتم بزن یچیزایی نوشتم دوست دارم بدونی

مواظب خودت باش خدا حافظ

 

پـــــــــــایـــــــــــــان



| *| نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:29 توسط قاصدک |
*~*~سه تا نوشته +یه داستان با حال~*~*

 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود_____ کاش ميشد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو مي مانم ولي______ رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام ________شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت_________دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي _________کاش روز ديدنت فردا نبود

--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=

یه کاری برای من انجام میدی ؟ همیشه مواظب خودت باش

----------------------

جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره

-------------------+یه داستان با حال

روزي هيزم شكن براي شكستن هيؤم به كنار رود خانه ميرودى كه در حين شكستن هيزم ناگهان تبرش به رود خانه مي افتد هيزم شكن كنار رود خانه مينشيند و زار زار گريه ميكند كه يك فرشته از أب بيرون ميأيد و از مردى مي برسد؟كه اي مرد براي چه گريه ميكني؟

هيزم شكن با ناراحتي میگويد: مشغول شكستن هيزم بودم كه تبرم در أب رودخانه افتادو اكنون نميدانم كه چكار كنم.

فرشته رفت زير أب و با يك تبر طلايي برگشت و گفت اين تبر توست؟

مرد :نه

فرشته دوباره رفت زير أب و با يك تبر نقره ای برگشت و گفت اين تبر توست؟

مرد:نه

فرشته دوباره رفت زير أب واين بار با يك تبر كهنه و زنگ زده برگشت و گفت اين تبر توست

مرد:أري أري مال من است

فرشته گفت من از صداقت توخوشم أمده وبه همين علت هرسه تبر را به تو ميدهم و مردبا خوشحالي به خانه رفت

مرد جند روز بعد با زنش داشت از رودخانه عبور ميكرد كه ناگهان زنش افتاد توي أب و مرد كنار رودخانه شروع به گريه کردن كرد كه دوباره همان فرشته أمد وگفت اي مرد براي جه گربه ميكني

مردگفت:كه زنم افتاده توي أب و من نميدانم چكار كنم

فرشته رفت زير أب وبا جنيفرلوييس أمى و گفت اين زن توست

مرد گفت:اري اري خودش است

فرشته گفت:اي معتقلب اين كه زن تو نيست؟

مرد گفت:اكر ميكفتم نه ميرفتي و با كترين لوييس برمگشتي و اكر باز ميكفتم نه ميرفتي و با زن خودم برميگشتي و أكر آنموقع میگفتم بله هرسه را به من میدادی و من تا عمر داشتم در بدبختی به سر میبردم و به همین علت دروغ گفتم



| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 23:49 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

دارم آب ميشم توي سكوت غم

دلت از عشق، نبرده بو يه كم

دارن برگاي تنم مي ريزن و

لطف دستات، آب نريخت، به پام يه كم

ديگه دارم جون مي دم نفس نفس

به خدا مشكله مردن تو قفس

ديگه دارم جون مي دم تا ببيني

ندارم گله ز تو، تو اين قفس

از همون اول دلت باهام نساخت

واسه اين دل يه كمي خنده نخواست

از همون اول دلت مي خواست كه من

نباشم، ولي با سرنوشت نساخت

دور بزن، به جون تو دير نشده

هنوز هم دلم جايي گير نشده

روز آخر كه شده باز هم بيا

مي بيني دلم، دلگير نشده

پشت در غريب ترين جاي زمان

در خونتو(خونه ي تو رو) كوبيدم بي زبان

آخرش بايد، يا در رو واكني

يا بگو بمير، مي ميرم تو نهان



| *| نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 12:34 توسط قاصدک |
*~*~چرا~*~*

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم

* بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 18:55 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 16:40 توسط قاصدک |
*~*~چند تا شعر کوتاه باحال ~*~*

خوب رویان زمان رحم ندارد دلشان

هرکه عاشق شدشان باید که جان دهد در رهشان

درهمان روز عزل که خدا افرید از خاک وگلشان

سنگی بود میان گلشان که همان شد دلشان

--------------------------------------------

همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا

نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا

عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون

می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون

تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی

دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی

ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم

زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ...

 -------------------------------------------

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

 --------------------------------------------

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 -----------------------------------------------  

مندر این کلبه خوشم

تو در ان اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم

تو به عشق هر که هستی خوش باش

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+ـ+ـ+-+-+-+-+ـ+-

نظریادتون نره دوست دارم بترکونید اشالله جبران میکنم براتون



| *| نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 0:40 توسط قاصدک |
*~*~سخنان بزرگان~*~*

آدمها فقط در یک چیز مشترکند ، متفاوت بودن .(رابرت زند)

بعد از فعل عاشق شدن ، یاری دادن زیباترین فعل جهان است .(کنتس برتا فون سوت نه)

بیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم .(آن دیویس)

به خود راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به هیچ کس را نخواهی داشت(شکسپیر)
به آنچه که کرده ای غم خوردن بی فایده است .(شکسپیر)

*آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا

اين هم تعدادي كاريكلماتور

همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند

لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.

مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود

کاشکی کنارم بودی ولی چه فایده وقتی رفتی میفهمم کی کنارم بوده



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 14:4 توسط قاصدک |
*~*~تو دنیا عاشقا چه بی کسن عاشقا عاقبتش خار و خسن~*~*

تو دنیا عاشقا چه بی کسن          عاشقا عاقبتش خار و خسن

اینو گفتم تا که بدونی                   عاشقی خیلی خطرناکه حسن

قبل از هر چیز برايت آرزو می‌كنم كه عاشق شوي،

و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد،

و اگر اينگونه نیست، تنهايیت كوتاه باشد،

و پس از تنهايیت، نفرت از كسي نیابي.

آرزومندم كه اينگونه پیش نیايد،

اما اگر پیش آمد، بداني چگونه به دور از ناامیدي زندگي كني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،

از جمله دوستان بد و ناپايدار،

برخي نادوست و برخي دوستدار،

كه دست كم يكي در میانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگي بدين گونه است،

برايت آرزو مندم كه دشمن نیز داشته باشي

نه كم و نه زياد، درست به اندازه،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند،

كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد

تا كه زياده به خود غره نشوي.

و نیز آرزومندم مفید فايده باشي، نه خیلي غیر ضروري؛

تا در لحظات سخت،

وقتي ديگر چیزي باقي نمانده است،

همین مفید بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

همچنین برايت آرزومندم صبور باشي،

نه با كساني كه اشتباهات كوچك می‌كنند،

چون اين كار ساده‌اي است،

بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير می‌كنند

و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

و امیدوارم اگر جوان هستي،

خیلي به تعجیل، رسیده نشوي،

و اگر رسیده‌اي، به جوان نمائي اصرار نورزي،

و اگر پیري، تسلیم ناامیدي نشوي

چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.

امیدوارم سگي را نوازش كني، به پرنده اي دانه بدهي

و به آواز يك سهره گوش كني، وقتي كه آواي سحرگاهیش را سرمی‌دهد

چراكه به اين طريق، احساس زيبايي خواهي يافت، به رايگان.

امیدوارم كه دانه‌اي هم بر خاك بفشاني

هر چند خرد بوده باشد

و با رويیدنش همراه شوي،

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نیازمندي،

و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي:

«اين مال من است.»

فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!

و در پايان

اگر مرد هستی، آرزومندم زن خوبي داشته باشي

و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي،

كه اگر فردا خسته باشید، يا پس فردا شادمان،

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازيد.

اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد،

ديگر چیزي ندارم برايت آرزو كنم

                                                                                                             ویکتور هوگو


| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 3:31 توسط قاصدک |
*~*~باید فراموشت کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!~*~*

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

 



| *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 0:24 توسط قاصدک |
*~*~فعلا~*~*

فعلان یه ماهی نیستم بای بای



| *| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 10:5 توسط قاصدک |
*~*~خیلـــــــــی سختــــــــه►░~*~*

   خیلی سخته

خيلي   سخته    بدوني    جا  نداري
تو قلبي كه يه دنيا دوستش   داري

خيلي سخته ا زش    دل رو بريدن
خيلي سخته     ديگه   اونو   نديدن

خيلي سخته   بدوني  بي تو   شاده
بگه  عشقش  واسه     قلبت  زياده

خيلي سخته  دستش ازتو جدا  شه
با   دستاي       غريبه    آشنا   شه

خيلي سخته  بگه   عشقت دروغه
تنها  باشي   بگه   دورت   شلوغه

خيلي سخته   چشات به جاده باشه
ولي    مسافري     تو  راه    نباشه

خيلي   سخته    نشينه پاي حرفات
بپوسه تو دلت  احساس  وغمهات

خيلي سخته  جدا شه  خنده از لب
بشه    فانوسه  تو   تاريكيه   شب

آره   سخته  نفس   بي يار كشيدن
تنهايي    به   ته      قصه  رسيدن

ديوار سد  شد تو راهت   آخر كار
كلاغ  قصه هات موند پشت ديوار

به خونش رسيد  و  در سفر موند
كلاغ  قصه ي  تو   پشت در موند

 

شعر از اقا وحید گل تو پیوندهای روزانه بااسم

به یاد صبا ست یه سر بهش بز نید پشیمون نمیشید



| *| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 9:18 توسط قاصدک |

 

 

 


zadf

قاصدک

zadf

http://zadf.blogfa.com

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

تــوي اردو گاه قلـــبت مـن شدم اسير جنگي تـو منـو شکنجه ميدي تـوي اين قلعه ي ســنــگــيــت



بغض چندین ساله ی ما باز شد...........یاعلی گفتیم وعشق اغاز شد

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog