تبليغاتX
۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩
۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩
*~*~01~*~*

سلام
یه  خواهش  اگه میای یچی بگو  البته فوش نده!؟!
چون مثل قبل  نمیای تو وب  نمیتونم بدونم میای یا نه اگه چیزی هم نمیگی  حد اقل  اون جوری بیا تو وب تا بدونم اومدی یا نه  
د... د..م.
گ.م!


| *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 10:32 توسط قاصدک |
*~*~10~*~*

سلام
فکر کنم اومدی  اینایی که پایین نوشتمو خوندی!!
سعی میکنم  بهت زنگ نزنم  اگه خدا خواستو تونستم  کاری که قول دادم یا اگه اگه چیز  خوب دیگه قبول شدم دوباره بهت زنگ میزنم  الان چیزی نستم یعنی چیزی ندارم  که بخوام کاری کنم  
نمیدونم شاید کارم اشتباه باشه ولی چیزه دیگه ای که بهتر از این به نظرم بیاد نمیرسه

مواظب خودت باش  
د... ...م.
خدا حافظ


| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 19:17 توسط قاصدک |
*~*~.~*~*

اخه چرا من این حقو ندارم بدونم چرا؟
میگی اگه یه بار دیگه زنگ بزنی....
منو از چی میترسونی من اگه قرار بود از این چیزا بترسم اون اولش می ترسیدم و بهت چیزی نمیگتم.
 من اگه قرار بود بترسم خیلی کارایی که ازشون خبر نداری رو نمیکردم
من نترسیدم این تویی که ترسیدی نه من
این تویی که ترسیدی و دروغ میگی نه من.
نمیگم من 20توصفر نه اصلا
ولی حد اقل من هر اشتباهی کردم عمدی نبوده
نمیدونم نمیدونم چی بهت بگم ولی احساسی که نسبت به من داشتی چی شد؟
عشقمون مورد؟
اگه مورده چرا میشه دلیلشو بهم بگی؟





نگاکن من نمیتونم احساسی که نسبت به تو دارمو نادیده بگیرم
به خاطر همین تا حالا بهت چیزی نگفتم کار خودمو میکنم
با این که اخرش اگه تو هم نخوای نمیشه
ولی حد اقل اون جوری به خودم ارامش میدم !!!!



بگذریم
چون تو دوست نداری کسی دوست داشته باشه
یا حد اقل تو رو واسه خودت دوست داشته باشه
کارات اینو میگه.
ولی تو رو خدا بگو چرا تورو به خدا چراااا؟
باشه  زنگ نمیزنم ولی بهم بگو چرا ؟
ولی فکر نکن ترسیدم  اب از سر من خیلی وقته گذشته  اگه فکر میکنی دروغ میگم زنگ میزنم  مشکلی نیست.
فعلا  خدا حافظ  
عزیز دلم. دشمن جونم!



| *| نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388 و ساعت 16:46 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

سلام!!!!!!
چرا؟
چرا ؟
چرا؟
چرا؟
.
.
.
باید بهم بگی چرا؟
چرا این جوری شد
چرا یه دفعه نظرت عوض شد؟!؟
چرا   چرا   چرا مگه من  چکار کردم؟
راستی شرمنده چند روز نبودم  که جوابتو بنویسم
2تا چی قرار بود بگیرم 2تا شم گرفتم  کارتاشون  چند روز دیگه میاد!؟
به حر حال شرمنده!؟  ببخشید!!


من باورم نمیشه  یعنی نمیتونم باور کنم  
چرا؟
اخه من چیکار کردم که باید این جوری بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







| *| نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388 و ساعت 7:43 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

سلام

گفتم یه چی بنویسم که نشون بده زیاد سر میزنم!

منو لینک نکنید لینک نمیکنم۱!!!!

بگزیرم میخواستم بگم تو وجودم جنگه!می خوام به یکی زنک بزنم ولی میترسم از الانشم بد تر بشه!

موندم چه کار کنم !!!!!!

نمیدونم اینا چه ربطی داشت ولی نوشتم !!!/

به هر حال

خداحافظ

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 17:24 توسط قاصدک |
*~*~.....~*~*

سلام
یادم نمیره هیچ وقت حرفایی که به من زدی به خاطر همینم این بار هم این اتفاقارو +اون حرفارو سراین که میخوای هواسمو جمع درسم ببکنم میزارم
تا بتونم به قولی که بهت دادمعمل کنم.من این حرفاتو نمیتونم باور کنم درسته حرفا منو اتیش زد وبدجوری بهم ریخت منو ولی بازم
باور نمیکنم من دوست دارم و دست از سرت برنمیدارم گلم سعی میکنم بهقولایی که بهت دادمعمل کنم یعنی تمام تلاشمو میکنم
اگه خدا بخواد همه چی درست میشه نخوادم که هیچی
ولی خدایش درسته اشتباه زیاد میکنم ولی تو دوست داشتی که من قبل از این که بهت چیزایی که گفتمو بگم قبل از این که حرف دلمو بهت بگم با 1000تا دختر دوست میشدم تا با اخلاق دخترا اشنا بشمو بدونم چکار کنم بهتره و چکار نکنم بهتره!؟
پس کوتا بیا تورو خدا!؟؟
من بابت تمام کارایی که کردمو باعث ناراحتیت شده ازت میخوام که  منو ببخشی واز دستم ناراحت نباشی
امید وارم از تح دلت منو ببخشی با این که فکر کنم برات سخته ولی ازت میخوامبرای یک بارم که شده به حرف من
بدونه اما و اگر گوش کنی!؟
من تلاشمو میکنم تا اشالله بتونم کاری که گفتم انجام بدم تو هم سعی کن منو ببخشی وعشقی که نصبت به من داشتی ومیدونم داری رو نکشی
شاید این جوری به بن بست خوردم ولی من نا امید نمیشم
و هرکاری که تو توانم هست انجام میدم بااین که شاید کارای من به چشمت کو چیک بیاد ولی شاید بشتراز اونو نمیتونستم وغیر ممکن بوده برام !؟
دلم برات .شده!؟
اگه چرتو پرت نوشتم ببخشید دیگه به خدا دوست دارم   و نمیخوام  از دستم بری  همین  به خدا همین 
 

مواظب خودت باش خدا حافظ  گلم  برام دعا کن بتونم  
به اون یکی وبم سر بزن  اگه دوست داشتی.



| *| نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 1:57 توسط قاصدک |
*~*~.0.~*~*

سلام

این جا باید خیلی چیرا مینوشتم چند روزی پیش

ولی حال نوشتن نداشتم

الانم نمیخوام چیزی نمی نویسم فقط چند تا جمله:

اگه به رفتنت شک نداری برو. اگه یه زره هم دو دل نیستی برو.

اگه برات مهم نیستم برو. اگه فکر میکنی دوست ندارم برو.

اگه فکر میکنی دوسم نداری برو.

اگه فکر میکنی تا حالا از من دروغ شنیدی برو. اگه باهات یه رنگ نبودم برو.

اگه خیانتی کردم به تو برو. اگه عمدی تو اشتباهام بوده برو.

اگه فکرمیکنی خیلی برات کوچیکم برو.اگه فکر میکنی نمیتونم تا همیشه دوست داشته باشم برو.

اگه فکر میکنی به خاطر چیزدیگه ای جز خودت دوست دارم برو.

اگه فکر میکنی بعدا میزنم زیر همه چی برو.

وبی نهایت اگه دیگه که خودت خوب میدونی «گ.م»

برام خیلی مهمی به خاطر همین حتی اگه بگی برو هم میرم ولی اگه یه روزی اومدی تو وب

بهم نگو که این حرف دلت بوده چون حرف دل عوض نمیشه

ودلت چیزه دیگه ای میگفت ومیگه

ولی باشه من حرفاتو باور دارم خودتم باور داشتم

همیشه این بارم مثل همیشه

من میرم ولی اگه خواستی بمونم صدام کن

راستی من یه بار دیگه اگه خدا بخوادو قبول شدم یه چیز درستو حسابی باز صدات کنم تا شاید اگه اینده روشن تری داشته باشم

جوابت به من یه جور دیگه باشه

فرقی نداره چجوری ولی سعی میکنم نظرتو عوض کنم

همین. 

 

فقط یه کاری واسه من کن:مواظب خودت باش!

د... ...م

خدا حافظ گ.م



| *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 12:23 توسط قاصدک |
*~*~تــــــــــــــــــــــــــــــولد ~*~*

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله...اگه حتی

بینمون باشه یه دنیا فاصله

 

 

تولدت مبارك باشه عشقم...ايشالا ۱۰۰۰ سال عمر كني عزيزم...

تو زندگيم تو از هر چيزي ارزشمند تري

كاش ميتونستم منم با ارزش ترينا رو بهت هديه بدم....

 

 

 

 


آرزویم اینست:

نتراود اشک در چشمان تو هرگز

مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز

هر لحظه

تو عاشق باشي

عاشق آنکه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد

به همان اندازه

که دلت مي خواهد...

 -----------------

روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو

 

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

 

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

 

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

 

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

 

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

 

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

 

چراغونیه جشنمون، ستاره های کهکشون

 

به جای شمع میخوام برات غمهاتــو آتیش بزنم

 

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

 

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

 

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

 

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

 

فدای اون ناز  نگات فدای  مهربونیات

 

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

 

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

 

 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم....!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم....!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

 اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند....!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

 

پ.ن۱:خلاصه اينكه گل من ،عشق من ، عزيز من، قوربونت برم، فداي چشات بشم، الهي كه من پيش مرگت بشم، مهربونم ، تولدت مبارك

پ.ن۲:بهترين ها رو واست آرزو ميكنم....

پ.ن۳:اگه با چیزایی که گفتی بدونم میتونم نظرتو عوض کنم یعنی مطمعن

باشم جونمم میدم تا بشه ولی حتی اگه 1درصدم احتمال داشته باشه بازم

تمام سعیمو میکنم

پ.ن4:f[vhk ld;kl trx rf,g ;k ; lk [fvhk ld;kl [,k lk...



| *| نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 18:8 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله...اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله

 

 

بچه که بودم فقط تا 10 بلد بودم بشمارم .دنيا 10تا بيشتر نبود.از بابا 10تا بستني مي خواستم.مامان رو 10 تا بيشتر دوست نداشتم.ولي حالا نمي دونم که ته دنيا کجاست .اخر دوست داشتن چقدره.فقط اينو مي دونم که به اندازه ي 10 تاي بچگيم دوستت دارم

 

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

 

با بال شکــسته پر گشــودن هنــر است ***** این را هـمه ی پرندگـان مـی دانند

 

من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

 

پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

 

آن كه مي گفت ز يك گل نشود فصل بهار

چه خبرداشت كه همچون توگلي  مي رويد

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سلام

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوجه                                تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوجه

منتظر باشید یه خبرایی تو راهه !!؟؟!!؟؟!!

 



| *| نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 11:40 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

یه شعر تقدیم به کسی که خیلی برام عزیزه البته نمیدونم شاعرش کیه!

یکمم خودم دست کاریش کردم !البته خیلی کم:

 

حرف رفتنت كه مي شه به خدا مي شم ديوونه

نمي خوام بياد يه روزي كه بهم بگي تمومه

در حظور لحظه ها من بي تو هرگز نگذشتم

بي توقع از همه چي از همه كسم گذشتم 

خاطراتت رو نوشتن همدم تنهائيامه 

خوب اخه وقتي  تو نيستي دسته كم اينا باهامه

وقتي از تو مي نويسم انگاري پيشم نشستي

كاش مي شد اينو بدوني همه چيز من تو هستي

اين همه گل توي دنياست اما من پي تو بودم

عطر خوشبوي كلامت پيچيده توي وجودم

همه جا اسم قشنگ مثل وردى رو  لبامه

هميشه بوده نفس هات توي روياي شبامه

خاطراتت رو نوشتن همدم تنهائيامه

خوب اخه وقتي تو نيستي دسته كم اينا با هام 

وقتي از تو مي نويسم انگاري پيشم نشستي

 

كاش مي شد اينو بدوني همه چيز من تو هستي

 

چيزي من ازت نمي خوام جز يه ساز عاشقانه

 

يك سبد گل عقاقي يك سلام بي بهانه

 

كاش مي شد بهت مي گفتم كه چقدر برام عزيزي

 

وقتي نيستي مثل بارون غصه تو دلم مي ريزي

 

اونقدر ماهي كه پيشت اسمون ماه نداره

 

خورشيد گرم نگاهت ديگه همتايي نداره

 

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 12:59 توسط قاصدک |
*~*~فرست اخرمو ازم نگیر چون بیتو من میمیرم~*~*

اگه یه بار دیگه اشتباه کردم میرم تا بمیرم فقط تو از پیشم نرو مگه قرار نشد

این فرست فرست اخر من باشه پس این فرستو ازم نگیر یه بار دیگه بزار

خودمو بهت نشون بدم اگه نتونستم نیازی نیست چیزی بگی چون خودم

میمیرم قسمت میدم نگو نه  مگه قرار نکردیم همه چیزای گذشترو فراموش

کنیم چرا میخوای با کارات منو بشکنی چرا ؟

چرا باید به خاطر عاشق بودنم زجر بکشم درسته من نگفتم راهته رسیده به

هم ولی به شرط این که خودمون مانع نشیم بمونیم کنارهم

دوست دارم



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:30 توسط قاصدک |
*~*~خدا حافظی در 26.2.88~*~*

سلام به همه

من به خاطر قولم واین که میخوام ادم بشم دیگه حتی تو وبم نمیام

واسه همه ارزوی موفقیت میکنم شما هم واسم دعا کنید تا موفق بشم

 

 

 

دلیل رفتنم اینه تا برم بزگ بشم تا بعدا خورد خورد نشه قلبم

برای این که دیگه فرستی ندارم اخرش اگه یه اشتباه دیگه کنم گیم اور{میبازم}  

واخری جمله من هم واسه عشقمه

من سعی میکنم تا بتونم سعی میکنم تا نسوزم سعی میکنم تا اگه خدا

بخواد همه چی درست بشه

 

واین که اگه ۱۰۰۰۰سالم نبینمت دوست دارم

 راستی تولدتم از الان مبارک یه سر به اون یکی ویم که برات توش عکس

گذاشتم بزن یچیزایی نوشتم دوست دارم بدونی

مواظب خودت باش خدا حافظ

 

پـــــــــــایـــــــــــــان



| *| نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:29 توسط قاصدک |
*~*~سه تا نوشته +یه داستان با حال~*~*

 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود_____ کاش ميشد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو مي مانم ولي______ رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام ________شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت_________دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي _________کاش روز ديدنت فردا نبود

--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=

یه کاری برای من انجام میدی ؟ همیشه مواظب خودت باش

----------------------

جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره

-------------------+یه داستان با حال

روزي هيزم شكن براي شكستن هيؤم به كنار رود خانه ميرودى كه در حين شكستن هيزم ناگهان تبرش به رود خانه مي افتد هيزم شكن كنار رود خانه مينشيند و زار زار گريه ميكند كه يك فرشته از أب بيرون ميأيد و از مردى مي برسد؟كه اي مرد براي چه گريه ميكني؟

هيزم شكن با ناراحتي میگويد: مشغول شكستن هيزم بودم كه تبرم در أب رودخانه افتادو اكنون نميدانم كه چكار كنم.

فرشته رفت زير أب و با يك تبر طلايي برگشت و گفت اين تبر توست؟

مرد :نه

فرشته دوباره رفت زير أب و با يك تبر نقره ای برگشت و گفت اين تبر توست؟

مرد:نه

فرشته دوباره رفت زير أب واين بار با يك تبر كهنه و زنگ زده برگشت و گفت اين تبر توست

مرد:أري أري مال من است

فرشته گفت من از صداقت توخوشم أمده وبه همين علت هرسه تبر را به تو ميدهم و مردبا خوشحالي به خانه رفت

مرد جند روز بعد با زنش داشت از رودخانه عبور ميكرد كه ناگهان زنش افتاد توي أب و مرد كنار رودخانه شروع به گريه کردن كرد كه دوباره همان فرشته أمد وگفت اي مرد براي جه گربه ميكني

مردگفت:كه زنم افتاده توي أب و من نميدانم چكار كنم

فرشته رفت زير أب وبا جنيفرلوييس أمى و گفت اين زن توست

مرد گفت:اري اري خودش است

فرشته گفت:اي معتقلب اين كه زن تو نيست؟

مرد گفت:اكر ميكفتم نه ميرفتي و با كترين لوييس برمگشتي و اكر باز ميكفتم نه ميرفتي و با زن خودم برميگشتي و أكر آنموقع میگفتم بله هرسه را به من میدادی و من تا عمر داشتم در بدبختی به سر میبردم و به همین علت دروغ گفتم



| *| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 23:49 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

دارم آب ميشم توي سكوت غم

دلت از عشق، نبرده بو يه كم

دارن برگاي تنم مي ريزن و

لطف دستات، آب نريخت، به پام يه كم

ديگه دارم جون مي دم نفس نفس

به خدا مشكله مردن تو قفس

ديگه دارم جون مي دم تا ببيني

ندارم گله ز تو، تو اين قفس

از همون اول دلت باهام نساخت

واسه اين دل يه كمي خنده نخواست

از همون اول دلت مي خواست كه من

نباشم، ولي با سرنوشت نساخت

دور بزن، به جون تو دير نشده

هنوز هم دلم جايي گير نشده

روز آخر كه شده باز هم بيا

مي بيني دلم، دلگير نشده

پشت در غريب ترين جاي زمان

در خونتو(خونه ي تو رو) كوبيدم بي زبان

آخرش بايد، يا در رو واكني

يا بگو بمير، مي ميرم تو نهان



| *| نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 12:34 توسط قاصدک |
*~*~چرا~*~*

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم

* بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 18:55 توسط قاصدک |
*~*~~*~*

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 16:40 توسط قاصدک |
*~*~چند تا شعر کوتاه باحال ~*~*

خوب رویان زمان رحم ندارد دلشان

هرکه عاشق شدشان باید که جان دهد در رهشان

درهمان روز عزل که خدا افرید از خاک وگلشان

سنگی بود میان گلشان که همان شد دلشان

--------------------------------------------

همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا

نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا

عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون

می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون

تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی

دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی

ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم

زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ...

 -------------------------------------------

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

 --------------------------------------------

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 -----------------------------------------------  

مندر این کلبه خوشم

تو در ان اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم

تو به عشق هر که هستی خوش باش

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+ـ+ـ+-+-+-+-+ـ+-

نظریادتون نره دوست دارم بترکونید اشالله جبران میکنم براتون



| *| نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 0:40 توسط قاصدک |
*~*~سخنان بزرگان~*~*

آدمها فقط در یک چیز مشترکند ، متفاوت بودن .(رابرت زند)

بعد از فعل عاشق شدن ، یاری دادن زیباترین فعل جهان است .(کنتس برتا فون سوت نه)

بیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم .(آن دیویس)

به خود راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به هیچ کس را نخواهی داشت(شکسپیر)
به آنچه که کرده ای غم خوردن بی فایده است .(شکسپیر)

*آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا

اين هم تعدادي كاريكلماتور

همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند

لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.

مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود

کاشکی کنارم بودی ولی چه فایده وقتی رفتی میفهمم کی کنارم بوده



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 14:4 توسط قاصدک |
*~*~تو دنیا عاشقا چه بی کسن عاشقا عاقبتش خار و خسن~*~*

تو دنیا عاشقا چه بی کسن          عاشقا عاقبتش خار و خسن

اینو گفتم تا که بدونی                   عاشقی خیلی خطرناکه حسن

قبل از هر چیز برايت آرزو می‌كنم كه عاشق شوي،

و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد،

و اگر اينگونه نیست، تنهايیت كوتاه باشد،

و پس از تنهايیت، نفرت از كسي نیابي.

آرزومندم كه اينگونه پیش نیايد،

اما اگر پیش آمد، بداني چگونه به دور از ناامیدي زندگي كني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،

از جمله دوستان بد و ناپايدار،

برخي نادوست و برخي دوستدار،

كه دست كم يكي در میانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگي بدين گونه است،

برايت آرزو مندم كه دشمن نیز داشته باشي

نه كم و نه زياد، درست به اندازه،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند،

كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد

تا كه زياده به خود غره نشوي.

و نیز آرزومندم مفید فايده باشي، نه خیلي غیر ضروري؛

تا در لحظات سخت،

وقتي ديگر چیزي باقي نمانده است،

همین مفید بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

همچنین برايت آرزومندم صبور باشي،

نه با كساني كه اشتباهات كوچك می‌كنند،

چون اين كار ساده‌اي است،

بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير می‌كنند

و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

و امیدوارم اگر جوان هستي،

خیلي به تعجیل، رسیده نشوي،

و اگر رسیده‌اي، به جوان نمائي اصرار نورزي،

و اگر پیري، تسلیم ناامیدي نشوي

چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.

امیدوارم سگي را نوازش كني، به پرنده اي دانه بدهي

و به آواز يك سهره گوش كني، وقتي كه آواي سحرگاهیش را سرمی‌دهد

چراكه به اين طريق، احساس زيبايي خواهي يافت، به رايگان.

امیدوارم كه دانه‌اي هم بر خاك بفشاني

هر چند خرد بوده باشد

و با رويیدنش همراه شوي،

تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نیازمندي،

و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي:

«اين مال من است.»

فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!

و در پايان

اگر مرد هستی، آرزومندم زن خوبي داشته باشي

و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي،

كه اگر فردا خسته باشید، يا پس فردا شادمان،

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازيد.

اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد،

ديگر چیزي ندارم برايت آرزو كنم

                                                                                                             ویکتور هوگو


| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 3:31 توسط قاصدک |
*~*~باید فراموشت کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!~*~*

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

 



| *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 0:24 توسط قاصدک |
*~*~فعلا~*~*

فعلان یه ماهی نیستم بای بای



| *| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 10:5 توسط قاصدک |
*~*~خیلـــــــــی سختــــــــه►░~*~*

   خیلی سخته

خيلي   سخته    بدوني    جا  نداري
تو قلبي كه يه دنيا دوستش   داري

خيلي سخته ا زش    دل رو بريدن
خيلي سخته     ديگه   اونو   نديدن

خيلي سخته   بدوني  بي تو   شاده
بگه  عشقش  واسه     قلبت  زياده

خيلي سخته  دستش ازتو جدا  شه
با   دستاي       غريبه    آشنا   شه

خيلي سخته  بگه   عشقت دروغه
تنها  باشي   بگه   دورت   شلوغه

خيلي سخته   چشات به جاده باشه
ولي    مسافري     تو  راه    نباشه

خيلي   سخته    نشينه پاي حرفات
بپوسه تو دلت  احساس  وغمهات

خيلي سخته  جدا شه  خنده از لب
بشه    فانوسه  تو   تاريكيه   شب

آره   سخته  نفس   بي يار كشيدن
تنهايي    به   ته      قصه  رسيدن

ديوار سد  شد تو راهت   آخر كار
كلاغ  قصه هات موند پشت ديوار

به خونش رسيد  و  در سفر موند
كلاغ  قصه ي  تو   پشت در موند

 

شعر از اقا وحید گل تو پیوندهای روزانه بااسم

به یاد صبا ست یه سر بهش بز نید پشیمون نمیشید



| *| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 9:18 توسط قاصدک |
*~*~پرســـــــــپولــــــــیــــس تهـــــــران~*~*

بازم سلام فردا لیگ هم شروع میشه خداکنه امسال پرسپولیس تو ۳تا جام هم قهرمان بشه


| *| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 0:2 توسط قاصدک |
*~*~عکس~*~*

اینم ۱۰عکس تو یه عکس  



| *| نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 14:4 توسط قاصدک |
*~*~وصیت نامه~*~*

تا چند صباحی دیگر  شاید پایان راه زندگی ام باشد ، و یا شاید آغاز دوباره زندگی ....

آری من بیمارم ، بیماری  كه من مبتلا شده ام پایانش مرگ است ، تاریخ مرگم را می دانم و

 

منتظر آن می مانم تا فرا برسد....

امیدی ندارم ،  تنها امیدم به خداست كه دوای دردم  را برایم برساند ...

می خواهم در این لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و می دانم چه زمانی فرا می رسد وصیتی

 

برای همگان بنویسم   . وصیتنامه ام را می نویسم تا اگر نبودم  كه از حال  بدانید مسافری

 

بیش نیستم .

 

وصیت نامه

آهای آدمیان ، به چشمهای خود بیاموزید كه نگاه به كسی نیندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق

 

نشوند ، اگر عاشق شدند وابسته نشوند ، اگر وابسته شدند مجنون نشوند ، و اگر نیز مجنون

 

شدند با عقل و منطق زندگی كنند ....

آهای عاشقان اینك كه پا به این راه دشوار گذاشته اید ، با صداقت عشق را ابراز كنید ، تنها

 

عاشق یك دل باشید ، تنها به یك نفر دل ببندید ، و با یكرنگی و یكدلی زندگی كنید ....

آهای عاشقان به عشق خود وفادار باشید، تا پایان راه با عشق باشید ، و از ته دل عشق را

 

دوست داشته باشید ...

آهای عاشقان از تمام وجود عاشق شوید ، و با اراده و اطمینان پا به این راه بگذارید ...

رسم عاشقی دوزخ و خیانت نیست ، رسم عاشقی صداقت است پس سر لوحه و الگوی خود

 

را صداقت قرار دهید ...

آهای عاشقان نه لازم است  مجنون باشید و نه فرهاد ، تنها خودتان  باشید ، همین و بس ...

آهای عاشقان ، ساده نباشید ، عشق را از ته دل بخواهید و انتظار عشق را حتی تا پای مرگ

 

بكشید ...

آهای عاشقان عشق را برای قلبش بخواهید نه برای هوس و خوش گذراندن لحظه های زندگی ... !

با هدف عاشق شوید و با عشق عاشق شوید و با عشق نیز از این دنیا بروید ... !

وصیت من به همه عاشقان و آدمیان همین چند جمله بود ...

                                           



| *| نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:33 توسط قاصدک |
*~*~عشق~*~*

می خوام بلند داد بزنم که زندگیم فقط تویی خوبی هارو جمع بزنم بگم دلو جونم تویی بدی رو تفریق بکنم به عشق ضریب دو بدم بگم که زندگیم تویی نمیزارم کسی بیاد جزر محبت بگیره زودی بهش توان میدم تا عشقمون جون بگیره

اینو بدون هرجا باشم عشق تو تقسیم نمیشه معادله عشقمون بدون تو حل نمیشه



| *| نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 14:35 توسط قاصدک |
*~*~تبادل لینک ~*~*

تــــــوجــــه                                         تـــــــــوجــــــه                                    سلام سلام به همه شما باز دید کنندگان عزیز

من تصمیم گرفتم با همه تبادل لینک کنم هرکس که دوست

داشته باشه بنا براین یا منو لینک کنید بعد بهم بگید با چه اسمی

 لینکتون کنم یا اول شما باچه اسمی لینکتون کنم  بعد شما منو

لینک کنید فرقی نداره هرجور شماراحتید

 

نظر نداده نریا!!!!!!!!!



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 20:14 توسط قاصدک |
*~*~کاش~*~*

كاش وقتي زندگي فرصت دهد                    گاهي از پروانه ها يادي كنيم


كاش بخشي از زمان خويش را                    وقف قسمت كردن شادي كنيم

كاش وقتي آسمان باراني است                   از زلال چشم هايش تر شويم


وقت پاييز از هجوم دست باد                         كاش مثل پونه ها پر پر شويم


كاش وقتي چشم هايي ابريند                     به خود آييم و سپس كاري كنيم



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 20:7 توسط قاصدک |
*~*~توجه توجه ~*~*

سلام به همه من امروز بعد از مدتها به وب قبلیم رفتم   یه مدت بود افتاب لاگ بالا نمیومد ولی امروز متوجه شدم نبابا مشکل حل شده ادرسشو میزارم هرکی دوشت داست یه سر بزنه

 

http://www.labkhand.pib.ir/



| *| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 18:9 توسط قاصدک |
*~*~مـــــــــــن وتـــــــــــــو~*~*

یکی بود یکی نبود

اون که بود تو بودی و اونکه تو قلبت نبود من بودم

یکی داشت یکی نداشت

اون که داشت تو بودی و اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم

یکی خواست یکی نخواست

اون که خواست تو بودی و اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم

یکی گفت یکی نگفت

اون که گفت تو بودی و اون که جز تو به هیچ کس دوست دارم نگفت من بودم

یکی رفت یکی نرفت

اون که رفت تو بودی و اون که مهر تو هیچ وقت از دلش بیرون نرفت من بودم

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 10:46 توسط قاصدک |

 

 

 


zadf

قاصدک

zadf

http://zadf.blogfa.com

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

تــوي اردو گاه قلـــبت مـن شدم اسير جنگي تـو منـو شکنجه ميدي تـوي اين قلعه ي ســنــگــيــت



بغض چندین ساله ی ما باز شد...........یاعلی گفتیم وعشق اغاز شد

۩۞۩یا علی گفتیم وعشق اغاز شدْْْْْْْْ۩۞۩

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog